تبلیغات
Dastanestan/داستانستان - زود قضاوت نکن!
شنبه 23 مرداد 1389  04:05 ب.ظ
نوع مطلب: (داستان های پند اموز ،) توسط: Mohammad tajari

شبی در فرودگاه، زنی منتظر پرواز بود و هنوز چندین ساعت به پروازش مانده بود. او برای گذران وقت به كتابفروشی فرودگاه رفت و كتابی گرفت و سپس، پاکتی كلوچه خرید و در گوشه ای از فرودگاه نشست. amstory.mihanblog.com

او غرق مطالعه ی كتاب بود كه متوجه مرد كنار دستی اش شد كه بی هیچ شرم و حیایی، یکی دو تا از كلوچه های پاكت را برداشت و شروع به خوردن كرد. زن برای جلوگیری از بروز ناراحتی، مسئله را نادیده گرفت. زن به مطالعه ی كتاب و خوردن هر از گاهی كلوچه ادامه داد و به ساعتش نگاه كرد. در همین حال دزد بی چشم و روی كلوچه؛ پاكت او را خالی كرد. زن با گذشت لحظه به لحظه، بیش از پیش خشمگین می شد. او پیش خود اندیشید: اگر من آدم خوبی نبودم، بی هیچ شک و تردیدی چشمش را كبود كرده بودم!

با هر كلوچه ای كه زن از داخل پاكت برمی داشت، مرد نیز برمی داشت. وقتی كه فقط یک كلوچه داخل پاكت مانده بود، زن متحیر ماند كه چه كند. مرد در حالی كه تبسمی عصبی بر چهره اش نقش بسته بود، آخرین كلوچه را از پاكت برداشت و آن را نصف كرد.

مرد در حالی كه نصف كلوچه را به طرف زن دراز می كرد، نصف دیگر را در دهانش گذاشت و خورد. زن نصف كلوچه را از دست او قاپید و پیش خود اندیشید: اوه، این مرد نه تنها دیوانه است، بلكه بی ادب هم تشریف دارد. عجب، حتی یک تشكر خشک و خالی هم نكرد!!

زن در طول عمرش به خاطر نداشت كه تا این حد آزرده خاطر شده باشد، به خاطر همین وقتی كه پرواز او را اعلام كردند، از ته دل نفس راحتی كشید.

سپس وسایلش را جمع كرد و بدون اینكه حتی نیم نگاهی به دزد نمک نشناس بیفكند، راه خود را گرفت و رفت.

زن سوار هواپیما شد و در صندلی خود جا گرفت. سپس دنبال كتابش گشت تا چند صفحه ی باقیمانده را نیز به اتمام برساند. دستش را در كیفش برد، از تعجب كم مانده بود در جای خود میخكوب شود. پاكت كلوچه اش در مقابل چشمانش بود!

زن با یأس و ناامیدی، نالان به خود گفت: پس پاكت كلوچه، مال آن مرد بوده و این من بودم كه از كلوچه های او می خوردم!! دیگر برای عذر خواهی خیلی دیر شده بود. حزن و اندوه سراپای وجود زن را فرا گرفت و فهمید كه بی ادب، نمک نشناس و دزد، خود او بوده است.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
How long do you grow during puberty?
دوشنبه 30 مرداد 1396 11:04 ق.ظ
I'm extremely impressed with your writing skills as well as with the layout on your weblog.

Is this a paid theme or did you modify it yourself?

Either way keep up the nice quality writing, it's rare to see
a nice blog like this one these days.
calvin7bush.snack.ws
سه شنبه 27 تیر 1396 09:24 ق.ظ
Greetings! Quick question that's totally off topic.
Do you know how to make your site mobile friendly?
My web site looks weird when browsing from my iphone.
I'm trying to find a theme or plugin that might be able to fix this problem.

If you have any suggestions, please share. Cheers!
foot pain going up leg
سه شنبه 20 تیر 1396 06:27 ب.ظ
My brother suggested I may like this web site.
He used to be entirely right. This put up actually made my day.
You can not imagine just how a lot time I had spent for this info!
Thanks!
BHW
شنبه 2 اردیبهشت 1396 08:03 ق.ظ
What's up, this weekend is nice designed for me, for the reason that this moment i am
reading this wonderful informative piece of writing here at my
house.
manicure
شنبه 12 فروردین 1396 08:11 ب.ظ
At this moment I am ready to do my breakfast, afterward having my breakfast coming again to read other news.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر